الفيض الكاشاني
344
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
من به او بخشيدم تو هم كوتاهى او را در طاعت تو به او ببخشاى . هنگامى كه ذرّ بن عمر بن ذرّ مرد عمر بن ذرّ پس از گذاردن او در لحد گفت : اى ذرّ غمى كه ما براى تو داريم ما را از غم فراق تو باز داشته است . اى كاش مىدانستم چه گفتى و به تو چه گفتند ، بار الها تو مرا به اين ذرّ به قدرى كه لازم بود بهرهمند ساختى ، و اجل و روزى او را به اتمام رسانيدى و بر او ستم نكردى ، بار الها طاعت خود و طاعت مرا بر او لازم كرده بودى ، خدايا پاداشى را كه در مصيبت او به من وعده دادهاى به او بخشيدم پس تو هم عذاب خود را به او ببخش و او را عذاب مكن . او با اين سخنان مردم را به گريه درآورد سپس در هنگامى كه باز مىگشت گفت : اى ذرّ پس از تو ما را حاجتى نيست ، و ما كه با خداييم به هيچ انسانى نياز نداريم ، ما رفتيم و تو را رها كرديم چه اگر اقامت كنيم نمىتوانيم به تو سودى برسانيم . مردى در بصره به زنى نگاه كرد و گفت : من زنى به اين شادابى نديدهام و اين جز از كمى اندوه نيست ، زن گفت : اى بنده خدا مرا غمى سنگين است كه هيچ كس در آن با من شريك نيست ، گفت : چگونه است ؟ پاسخ داد : همسر من در روز عيد قربان گوسفندى سر بريد و مرا دو پسر غمگين بود كه بازى مىكردند . پسر بزرگتر به كوچكتر گفت : آيا مىخواهى به تو نشان دهم چگونه پدرم گوسفند را ذبح كرد ، پاسخ داد : آرى ، پسر بزرگتر او را گرفت و خوابانيد و سپس سر او را بريد ، و ما وقتى متوجّه شديم كه او در خون خود مىغلتيد ، هنگامى كه فريادها بلند شد كودك گريخت و به كوهى پناهنده شد و سپس گرگى به او حمله كرد و او را خورد . پدرش به طلب او شتافت و او نيز به سبب شدّت گرما و تشنگى جان خود را از دست داد ، و گفت : اكنون چنان كه مىبينى روزگار مرا تنها گذاشته است . بايد به هنگام مرگ فرزند امثال اين مصيبتها را به ياد آورد تا از شدّت بيتابى تسلّى يابد ، چه هيچ مصيبتى نيست جز اين كه بزرگتر از آن قابل تصوّر است و آنچه حق تعالى در هر حالى از انسان دفع مىكند بيشتر از اينهاست . بيان زيارت قبور و دعا براى ميّت و آنچه بدان مربوط است ( 1 ) بدان زيارت قبور به طور كلّى براى يادآورى و عبرت گيرى مستحبّ است و زيارت قبور صالحان به منظور تبرّك جستن و عبرت گرفتن استحباب دارد چه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نخست از